قصه های مامان پری قسمت 1

قصه های مامان پری قسمت 1

خلاصه: #مزرعه‌ی_مامان‌پری #قصه‌ی اول: #مهمان یکی بود ، یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ‌کس نبود. بچه‌های عزیز قصه‌ی ما در مورد یه‌مزرعه‌ی خوشکل و باصفاست ، یه‌مزرعه‌ی خوشکل تو دل جنگلای شمال ایران ، بالای یه‌تپه‌ی سرسبز و زیبا. صاحب این مزرعه یه مادربزرگ مهربونه که همه صداش می‌کنن: “مامان‌پری” مامان‌پری گیساش سفید ، لباش […]

#مزرعه‌ی_مامان‌پری

#قصه‌ی اول: #مهمان

یکی بود ، یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ‌کس نبود.

بچه‌های عزیز قصه‌ی ما در مورد یه‌مزرعه‌ی خوشکل و باصفاست ، یه‌مزرعه‌ی خوشکل تو دل جنگلای شمال ایران ، بالای یه‌تپه‌ی سرسبز و زیبا.
صاحب این مزرعه یه مادربزرگ مهربونه که همه صداش می‌کنن: “مامان‌پری”
مامان‌پری گیساش سفید ، لباش گلی ، با پیرهن گل منگلی ، خوش‌قلب بود و تپلی.
مامان‌پری قصه‌ی ما از هر انگشتش صدتا هنر می‌بارید. نون و کیک و شیرینی و کلوچه می‌پخت ، آش‌پزی می‌کرد ، لباس می‌دوخت ، بافتنی می‌بافت و یه‌عالمه هنر دیگه.
ولی بچه‌ها ، مامان‌پری یه‌هنر خیلی خاص داشت. او طبیب بود. طبیب حیوونای جنگل. یعنی حیوونایی که بیمار یا زخمی می‌شدند صاف می‌اومدن دم خونه‌ی مامان‌پری که او درمون‌شون کنه ، زخماشونو ببنده ، دست و پاشونو جا بندازه و حتی تیر از بدن‌شون در بیاره.آخه می‌دونید بچه‌ها ، تو این جنگل چندتا شکارچی بدجنس بودند که همیشه دنبال شکار کردن حیوونای بی‌چاره بودند.
آهان یادم رفت بگم ، مامان‌پری یه هنر عجیب دیگه هم داشت که هیچ‌کی ازش خبر نداشت جز حیوونای جنگل. اون می‌تونست زبون حیوونا رو بفهمه و باهاشون حرف بزنه.

داخل مزرعه‌ هم چندتا حیوون بودند که هر کدوم‌شون برا خودشون داستانی داشتند.
یه‌گربه‌ی شیطون و دردسر ساز به‌نام ملنگ‌خان ، یه گاو آروم ، مهربون و شیرده به‌نام شبدر ، یه‌خروس بی‌زبون و بی‌صدا به‌نام گوگول‌خان و سه‌تا مرغش نوک‌طلا ، پرطلا و دم‌‌طلا و جوجه‌‌های خوشکل و دوست‌داشتنی‌شون و یه‌‌کندو زنبور عسل که اسم ملکه‌شون ویزخانم بود و اسم زنبوراش همگی ویز.
یه‌خانم شغاله‌ی بدجنس هم بود به‌نام “بَغوری” که خیلی دوست داشت بتونه راهی به مزرعه‌ی مامان‌پری پیدا کنه و خونواده‌ی گوگول‌خان رو بگیره و بخوره.

یه‌صبح دل‌چسب بهاری مامان‌پری شاد و خندون از خواب پا شده بود و داشت خونه رو مرتب می‌کرد ، آخه قرار بود “شیرین” دخترش بعد از سال‌ها برگرده مزرعه پیشش. اونم نه تنهایی ، بلکه همراه هم‌سرش “سعید” و دختر خوشکلش سوگل کوچولو.
مامان‌پری هم داشت با حیوونا حرف می‌زد که آماده‌ی پذیرایی از مهموناش باشند.
(مامان‌پری): شبدر عزیزم ، تو گاو مهربون و آروم خودمی. خیالم از تو و خونواده‌ی گوگول‌خان راحته. می‌دونم این چند مدت هم شیر و تخم‌مرغ بیشتری میدید و هم آروم و ساکتید همیشه.
(شبدر): فدای تو بشم مامان‌پری. من هرچی بخوای بهت شیر میدم ، فقط بگو ملنگ اذیتم نکنه.
(ملنگ): اِ ، من چی‌کار به تو دارم آخه؟ علف‌تو بخور!
(مامان‌پری): باز شروع کردید شما؟ ببینید بچه‌ها “سعید” داماد من خیلی وقته این‌جا نیومده. او مهندس عمرانه. دخترم “شیرین” رو هم که می‌شناسید ، دام‌پزشکه و تو سازمان محیط زیست کار می‌کنه ولی برای یک‌سال بهش ماموریت دادند بیاد تو جنگل‌بانی این‌جا برای کمک به‌حیوونایی که نسل‌شون در حال انقراضه.
(ملنگ): مامان‌پری ، پس گاوا کِی منقرض می‌شن؟
(شبدر): اِ ببینش مامان‌پری!
(مامان‌پری): ملنگ‌خان ، این‌قدر سر به‌ سر شبدر نذار !
(ملنگ): کاریش ندارم که ، سوال علمی پرسیدم فقط!
(مامان‌پری): نوه‌ی خوشکلم “سوگل” هم داره میاد. قربونش برم شیش سالشه. اون عاشق طبیعت و حیووناست. فقط بچه‌ها شما باید حواس‌تونو جمع کنید که کاملا طبیعی رفتار کنید. مخصوصا جناب‌عالی “ملنگ‌خان” نبینم داری رو دوتا پات راه میری یا گوشی موبایلت دستته‌ داری با اون بغوری ناقلا حرف می‌زنیا. کاملا طبیعی باش. مثل یه‌گربه‌ی چهارپا. فهمیدی مادر؟
(ملنگ): ای بابا! یعنی قراره یک‌سال ما آسایش نداشته باشیم؟ مامان‌پری ، پس بذار من برم با عشقم “بغوری” ازدواج کنم برم دنبال زندگیم!
(مامان‌پری): آخه ملنگ بی‌عقل من ، کدوم گربه‌ای رو دیدی که با یه‌شغال ازدواج کنه؟ اونم این بغوری دم‌بریده که از هر موی تنش یه مکر و حیله می‌باره!
(ملنگ):مامان‌پری ، دلت میاد در مورد عشق من این‌جوری حرف بزنی؟ آخه من دیگه بزرگ شدم ، وقت ازدواجمه. اون‌وقتی که برات می‌خوندم پری پری الهی ور بپری بچه بودم! ولی حالا بزرگ شدم می‌خونم مامان‌پری کجایی ، که رخ نمی‌نمایی؟

صحبتای مامان‌پری با حیوونای مزرعه تموم نشده بود که صدای زنگ خونه به‌گوش رسید و پشت سرش صدای شاد و پر از انرژی سوگل کوچولو که صدا می‌زد:
(سوگل): مامان‌پری ، پیرن‌زری ، با اون چشات دل‌ می‌بری ، مهمون نمی‌خوای؟
(مامان‌پری): سوگل طلا ، ناز و بلا ، فدای اون قد و بالا. قدمت رو چشم مامان‌پری. خیلی خوش اومدی دخترم.
مامان‌پری درو باز کرد و دختر و داماد و نوه‌ی خوشکلش رو تو بغل گرفت و بوسیدشون و بردشون داخل.

بله بچه‌ها. با اومدن سوگل و خونواده‌ش قصه‌های مزرعه‌ی مامان‌پری از همین‌جا شروع میشه. البته عجله نکنید کوچولوهای من. تو قسمتای بعدی ماجراهای جالب این مزرعه و اهالیش رو براتون نقل می‌کنیم.
پس تا قسمت بعد خدا نگه‌دار همه‌ی شما کوچولوهای نازنین ایران‌زمین.

 

تضمین
بهترین قیمت
ارسال
به سراسر کشور
ضمانت
اصل بودن کالا
پرداخت
در محل
موجود شد به من اطلاع بده به محض موجود شدن این کالا ما اولین نفر به شما خبر خواهیم داد لطفا شماره خود را در زیر وارد نمایید.
پیامک به نگران نباشید ما شماره تماس شما را با هیچکس به اشتراک نخواهیم گذاشت.
مقایسه موارد
  • کل (0)
مقایسه
0